ناصر خسرو
94
جامع الحكمتين ( فارسى )
اگر گويد : « زمين » خود چيست و بر چيست ؟ گوييم : جوهرى سختست و اندرو سوراخها « 1 » و شكافهاست خرد و بزرگ ، و اندر ميان هوا ايستاده است بفرمان خداى تعالى ، و هرچ بروست از كوهها بگرد زمين گرفتست بفرمان خداى تعالى از همهء جانبها ، و فلك بگرد هوا گرفتست از همهء جانبها ، و مركز عالم يكى نقطه است اندر ميان خاك كه همهء جزوهاء عالم را تكيه بر آن است . اگر گويد : « خير » چيست ؟ گوييم : آنچ بفرمان بر آن اندازه كه بايد ، و بدان وقت كه بايد كردن ، و بدان جاى كه بايد ، و از بهر آنچ بايد ، خيرست « 2 » ؛ و آنچ بخلاف اينست « شرّ » است . « 3 » اگر گويد : « معروف » چيست ؟ گوييم : آنچ كه عادت مردم بر آن است و شريعت از آن نهى نكردست « 4 » معروف است ، و آنچ بخلاف اينست « منكر » ست . اگر گويد : « وهم » چيست ؟ گوييم : قوّتى است از قوّتهاء نفس حسّى كه چيزهاء محسوس را تصوّر كند . اگر گويد : « فكرت » « 5 » چيست ؟ گوييم : قوّتى است از قوّتهاء نفس ناطقه كه چيزهاء مانند يكديگر از يكديگر جدا كند . اگر گويد : « ايمان » چيست ؟ گوييم : راست گوى « 6 » داشتن شنوده است مر گوينده ( را ) بآشكار و نهان . اگر گويد : « اسلام » چيست ؟ گوييم : طاعت ديگرست « 7 » بر اميد مكافات نيكى . اگر گويد : « كفر » چيست ؟ گوييم : پوشيدنست مر حقّ را
--> ( 1 ) سوراخها : سور رخنها A ( 2 ) آنچ بفرمان . . . خيرست : آنچ بفرمان بران اندازه كه يابد و بدان وقت كه ياد كرديم و بدان جاى كه تابد و از بهر آنج يابد خيرست A حد خير ، آنچ ببايد بر آن اندازه كه بايد بد آن وقت كه بايد كردن ، بدانجا كه بايد ، از بهر آنچ بايد R ( با تصحيح مينوى ) ( 3 ) و آنچ . . . شرست A : و بر ضد آن شرست R ( 4 ) نكردست : كردست A ( 5 ) فكرت A : فكر R ( 6 ) راست گوى : راست كويى A ( 7 ) ديگرست ( ؟ ) A : شايد « ديگريست ( ؟ ) »